|
تنها بوده ام گر همچون آرزو دمساز دلها بوده ام در جهان تا بوده ام تنهای تنها بوده ام از غرور،ازحجب، ازبی عقلی،ازکم مایگی بوده ام در جمع و تنها بوده ام تا بوده ام این فرارازخلق واین احساس تنهایی زچیست من که در هر محفلی منظور دلها بوده ام گه اسیر سیل و گه بازیچه دست نسیم همچو خاری خشک در دامان صحرا بوده ام بس که در تردیدم از بود و نبود خویشتن سخت حیرانم که: هستم در جهان، یا بوده ام هرگزت یادی ز دور افتادگان ناید ولی من به یادت بوده و هستم به هر جا بوده ام پژمان بختیاری
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 23:37  توسط حسن خداوردی
|
|
|