|
سرود میلاد ای هجر تو آتش زده بر جان جهانی باز آ که جهان است تو را سوخته جهانی دادیم اگر نسبت روی تو به خورشید کوته نظری بوده که خود بهتر از آنی وصف تو شنیدیم و دل و دین به تو دادیم آری دل و دین می بری از خلق جهانی ای جان جهان پرده ز رخسار برانداز کز آتش هجران تو جهانی به جهانی خلق دو جهان آمده در سایه جودت نامت همه جا هست و تو بی نام و نشانی تو مظهر الطاف خداوند کریمی تو علت ایجاد همه کون و مکانی تو راز خدایی که به هر کس نتوان گفت در وصف تومن هر چه بگویم به از آنی
امین اله خداوردی
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 12:32  توسط حسن خداوردی
|
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد . کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل پایین آمدن دستها مستجاب می شدند . کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا تر بود . کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد . کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمیشد . کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید کاش کاش کاش . . . . . .
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 10:56  توسط حسن خداوردی
|
|
|