|
مستی .....؟! ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عشق را ببستی ربی من می خورم و تو میکنی بد مستی خاکم به دهن مگر تو مستی ربی ناکرده گنه در این جهان کیست بگو آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 23:49  توسط حسن خداوردی
|
به یادش ..... سلام . امروز را با یاد و نام یک مرد عاشق شروع میکنم ...... از شبنم اشک گونه هامان تر بود تشییع جنازه گلی پرپر بود از منبر دست ها که بالا می رفت در صحن حسیینه دل محشر بود سید حمید سجادی مردی از دیار عاشقان ... مردی که تمام زندگیش عشق بود و صفا و اخلاص .... لفظ شیرین و بیان لطیفش زبانزد خاص و عام بود.... دست نوشته هایش همه بوی سادگی و صفا می داد.... خلاصه از اون مشتی های روزگار بود ..... آره داش حمید عشقی یه عمر عاشقانه زندگی کرد . همسری عاشق و پدری مهربان و فداکار بود ....اما دست تقدیر امانش نداد.... سید حمید در بیست و پنجم خرداد ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج از این دنیای فانی رخت بر بست و به دیار با قی شتافت ....... روحش شاد یادش گرامی دنیا که دلت ز حسرت او زار است سر تا سر آن همه اش محنت بار است والله که محنتش نیرزد به جویی طلا که نام بردنش هم آر است یا علی مشتی
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 12:31  توسط حسن خداوردی
|
|
|