|
تا کور شود
هر آنکس که نتواند دید
+ نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 23:13  توسط حسن خداوردی
|
در جواب همون که نمی دونم کیه
اولا اگه آدرس نداری خیلی بیجا میکنی بی اجازه می آیی داخل دوما همان طور که جناب آقای میوندار گفتند اول املاء یاد بگیر بعد بیا اظهار نظر کن سوما ایشون ودوستان دیگر از دوستان نزدیک من هستند تا چشمت کور شه... بعدش مودب باش بی ادب کم میاری فحاشی می کنی کم اوردی برو جلو بوق بزن ......... من ودیگر دوستانم نیز دعا میکنیم که هر چه زودتر شما
و دار و دستتون نابود بشین
انشاءاله به امید حق تعالی
+ نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 22:55  توسط حسن خداوردی
|
نمی خواهم بمیرم ! نمی خواهم بمیرم با که باید گفت ؟ کجا باید سر داد؟ در زیر کدامین آسمان روی کدامین کوه؟ که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد! کجا باید سر داد؟ مراد از زنده ماندن امتداد خوردو خوابم نیست توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست هوای همنشینی با گل و سازو شرابم نیست. جهان بیمارو رنجور است دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست اگر دردی زجانش بر ندارم ناجوانمردی است. نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم بمانم تا عدالت را بر افرازم بیفروزم خرد را مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم چه فردایی چه دنیایی! جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی نور است... نمی خواهم بمیرم ای خدا ! ای آسمان ! ای شب! نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم مگر زور است؟ فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 23:47  توسط حسن خداوردی
|
چون نمی دانم حرف های دلم را به تو که دوستت دارم ، به تو که تنها کسی هستی که دریچه های قلبم را به سویت می گشایم چگونه بگویم ... آتش عشقت بر جانم افتاده و هرگز خاموشی بر آن نیست ... حالا که نیستی مثل مرداب تنهایم مثل مرداب آرام و ساکت و غمگین ... اما این را هم بدان که اگر کنار من باز نیایی ، مرا هم چون مرداب سکون و مرگ فرا می گیرد ! مرداب تنهاست و من تنها تر ... بدون تو در آسمان عشق من نوری نمی تابد تمام زندگیم را یکدم رنج و غم فرا گرفته ، بیا و برگرد و حرف هایم را در نگاهم بخوان ... بخوان و بدان که بی تو شمعی بی پروانه شده ام ... و نمی دانم طوفان عشق سرکشم را بی تو چه کنم ؟! تو نیستی تا حرف هایم را به تو بگویم پس غم بی هم زبانیم را به باد می گویم تا شاید آن را در گوش تو زمزمه کند و تو را نزد من
بازگرداند ...
خواهش خاموشم را در چشم های خسته ام ببین ... دیشب خیال روی تو به من گفت که تو باز خواهی گشت ! آیا تو این رویای دور را رنگ واقعیت می بخشی ؟ " ... تو با شب رفتی و با شب میای از دیار غربت ، توی قلب من می مونی پر غرور و پر نجابت ... " می دانم باز می گردی و تمام کوچه پس کوچه های قلبم را لبریز از آمدنت خواهی کرد ... مرا همانگونه ببین که هستم ، همانگونه که تو را دوست می دارم ... من از تو آمدن و برگشتنت را می خواهم ، پس بیا و دست مرا بگیر و از این شهر غربت زده ، از این شهر غم زده به رویاهای خود ببر ... و بدان که دوستت دارم و آمدنت را می خواهم ... به انتهای احساسی آرام می اندیشم به آنچه که آرامشی بزرگ است و تو همان آرامشی ... پاکی احساس و قلبت ، روحم را نوازش می دهد ... با وجود تو طراوتی را در وجودم حس می کنم خالی از هوی و هوس ... اما حالا تنها تصویر خیالیم از توست که همراه با آرامش به من زجر دوری تو را یادآور می شود ... تو همچون باران پاکی ، پاک و زلال ... بیا و مرا از عشق سیراب کن ... تصویر برگشتن تو مرا تا اوج می برد و آرام میکند ... پس بیا و با من باش .. برگرد و باز با من باش و با من بمان
+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 0:5  توسط حسن خداوردی
|
منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم تویی آفتاب و چشمم به جمال توست روشن غم چون تو نازنینی به هزار ناز دارم به جفا نمودن تو ز وفات بر نگردم به وفا نمودن خود ز جفات باز دارم گله کردم از تو گفتی: که بساز چاره ی خود منم آنکه در غم الحق دل چاره ساز دارم غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد کنم این حدیث کوته که غم دراز دارم
شمس تبریزی
+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 23:19  توسط حسن خداوردی
|
به نام خالق یکتا خدایا شکرت ....... هزار مرتبه شکرت از این همه نعمتی که به ما ارزانی داشتی ....... یه چیزومی دونید....؟
ما انسانها همیشه و در همه مراحل زندگیمون باید شکر گذار خداوند مهربان
باشیم .
چون که خداوند همیشه هوای ما رو داشته و همیشه بهترین راهها رو پیش روی
ما قرار داده.
البته بعضی موقع ها ما انسانها از روی نادونی و از روی عصبانیت ممکن خیلی
چیزها بگیم ولی در عوض
پروردگار ما خیلی بزرگ بندهاش ودوست داره .
البته درست پروردگار عالم ارحم وراحمین
هست ولی
هر چیزی جای خودش این و یادتون نره.
بله امشب هم همانطور که می بینید ساعاتی پیش برف زیبایی شروع به
باریدن کرده بازهم می گوییم پروردگارا شکرت
به همدیگرعشق بورزیم و همدیگر را دوست داشته باشیم . همانطور که خدا بنده های صالح ومهربانش را دوست دارد .
هر کسی نغمه ای خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن صحنه که مردم بگذارند به جا.
+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:31  توسط حسن خداوردی
|
|
|